امشب از اندوه تو، مردم کمی در هفت تیر

یک نفر مانند تو، دیدم شبی در هفت تیر
آنقدر مانند تو، گویی تو بودی در مسیر
چشم و موهایش نگو، گویی تو از نو آمدی
خاطراتم زنده شد، آن لحظه با تصویر دیر
دخترک بودش جوان، مانند آن ایام خوش
من ولی از درد تو، بودم کمی در چهره پیر
گر که دست روزگار، پر پر نمی کردت عزیز
من نبودم اینچنین، از زندگانی پیر و سیر
از هجوم خاطرات، با غصه هایت در دلم
امشب از اندوه تو، مردم کمی در هفت تیر

محمدصادق رزمی

0 نظر

صحبتی کن با دلم، با آن دو چشمان خمار

من کنار یار خود، ای کافه چی چایی بیار
با صدای چاووشی، ای کافه چی چیزی بزار
زل به چشمت می زنم، از پشت میز کافه چی
با همین حال خوشم، دستت به دستانم گذار
ساکتی در پشت میز، اما کمی در این فضا
صحبتی کن با دلم، با آن دو چشمان خمار
باز هم آن سوی میز ،گویا که یخ زد چایی ات
محو شد با یک صدا، تصویر تو چون یک غبار
از دوباره در خیال، دیدم تو را آن سوی میز
کافه چی ای کافه چی، یار مرا اینجا بیار

محمدصادق رزمی

0 نظر

آن عکس کهنه ی تو، آن چشم سرد و خاموش

خواهم گرفت یک شب، آخر تو را به آغوش
با عطر و بوی مویت، آخر رود ز سر هوش
اشعار خود بخوانم، در گوش تو به ایوان
آنجا دهی تو با شوق، با هر ندا مرا گوش
از پشت سر بگیرم، چشمان تو عزیزم
گویم به خنده این را، یادم تو را فراموش
زل می زنم دوباره، بر عکس تو به د یوار
آن عکس کهنه ی تو، آن چشم سرد و خاموش
حسرت به قلب من ماند، آغوش تو بگیرم
خواهم گرفت اما، یک شب تو را به آغوش

محمدصادق رزمی

0 نظر

دل من یک نفر و لشگر معشوق زیاد

دل من از غم تو زخمی خنجر دارد
بی تو این زندگی ام غصه ی بدتر دارد
هر که عاشق بشود لیک که یارش برود
بعد از آن چشم فقط بر دل و بر در دارد
دل من در همه جا بود وفادار به تو
این وفا را چه کسی بر دل دیگر دارد
دل من یک نفر و لشگر معشوق زیاد
یار با موی بلند قدرت و لشگر دارد
مثل مرگ است اگر یار کسی هم برود
تا ابد او ز غمش غصه ز دلبر دارد

محمدصادق رزمی
0 نظر

غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند

غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند
غصه ها در سینه ام با تو تنزل می کنند
برگ ها از شوق تو در هر زمستان بلند
برف و سرما را چنین در خود تحمل می کنند
همچو یک مجرم که شد دربند قانون و کتاب
غصه ها را همچو آن زنجیر و در غل می کنند
مثل گل های بهار در جنگل و در دشت ها
با تو شادی ها به دل در سینه ام گل می کنند
ناگهان در خواب خوش با آن صدای ساعتم
یادم آمد قلب و دل این را تخیل می کنند

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ