عناوین یادداشت‌ها

  • از درد حسین سینه من غصه و آه است  (26 - شهریور‌ماه - 1397 20:12)
    از درد حسین سینه من غصه و آه است در ماه محرم ز غمش جامه سیاه است شب های محرم همه شب تیره و تار است زیرا که عزادار قمردر دل ماه است ازروضه زینب همه جا ماتم و درد است این را همه ایران به یقین جمله گواه است حال من مسکین به میان همه عشاق ضرب المثل سوزن و آن مخزن کاه است هر کس که زیارت بکند آن حرمش را در لحظه مرگش به یقین...
  • میان شرجی چشمم، تویی زیباترین ساحل  (25 - شهریور‌ماه - 1397 19:50)
    به وقت مغرب بوشهر، نشستم بی تو در ساحل تو را دیدم به آن ساحل،کنار یار خود کامل تو خندان بودی و دلخوش، من اما با غمت غمگین خوشا یارت که در آنجا، به قلبت بوده او قابل تک و تنها و بی یاور، نشستم گوشه ای بی تو شده از آن همه عشقت، فقط اندوه تو حاصل گواهی می دهد این را، تمام بندر بوشهر که تنها عشق من بودی، میان سینه و این...
  • در تمام زندگی بی تو دگر من سوختم  (25 - شهریور‌ماه - 1397 19:28)
    پای عشقت در دلم در زندگی ها سوختم عمر خود را اینچنین از دوریت من باختم بی تو ویران شد دگر از لرزش اندوه تو ارگ زیبایی که من در قلب خود میساختم روزگاران می برد از دست من با غصه اش هر چه را در زندگی در قلب خود می خواستم مثل آهویی که او افتاده در دام و کمین قلب خود را اینچنین در دام تو انداختم همچو شمع خامشی در ابتدای یک...
  • یاد آن ایام خوش، وقتی تو بودی عشق من  (23 - شهریور‌ماه - 1397 20:02)
    آمدی با یار خود، از حال من جویا شدی در کنار یار خود،مانند یک رویا شدی زل به چشمانم زدی، اینرا تو پرسیدی زمن مثل من آیا تو هم، با یار خود شیدا شدی آه تلخی از دلم، آنجا کشیدم بی صدا گفتمت اینرا که تو، با یار خود زیبا شدی در جوابت گفتمت، یاری نمی خواهد مرا گفتی با حال خوشت، آخر چرا تنها شدی یاد آن ایام خوش، وقتی تو بودی...
  • که حتی شوهرت را دوست دارد  (19 - شهریور‌ماه - 1397 20:34)
    تو را با چشم گیرا دوست دارم تو را در دشت و صحرا دوست دارم شبیه عشق ماهی ها به دریا تو را مانند دریا دوست دارم شدم مجنون تو از درد لیلا تو را چون درد لیلا دوست دارم به من گویند ببینی خواب او را از این رو خواب و رویا دوست دارم چنان از عشق تو دیوانه گشتم که حتی شوهرت را دوست دارد محمدصادق رزمی
  • از بهر مداوی غمش عشق بیاید  (19 - شهریور‌ماه - 1397 20:15)
    شایدکه دلم از غم تو بی تو بمیرد یا آنکه تپش های دلم بی تو بی افتد اما تو بدان زنده شوم با تو در آنجا گر نبض مرا دست قشنگ تو بگیرد درمان شوم آنجا تو اگر همچو پرستار آن دست مسیحایی تو جلوه بیابد ای کاش که تشخیص دهد دکتر قلبم در نسخه خود اسم تو را او بنویسد در بین همه قرص و دوا او بنویسد از بهر مداوای غمش عشق بیاید...
  • غصه ات مانند موج، بر قلب و ساحل می زند  (17 - شهریور‌ماه - 1397 20:18)
    همچو آن دریا و موج، وقتی به ساحل می زند یاد تو در نیمه شب، بر عمق این دل می زند بس که دنبال توام، انگشت این دستان من بی هوا اسم تو را، در سرچ گوگل می زند درد تو در شادی ام، چون آفتی بر مزرعه در دل غمگین من، بر جان و حاصل می زند خاطراتت در قدیم، در زیر باران خزان خنجری بر سینه ام، مانند قاتل می زند جاده ای در ساحلی،...
  • ده سال گذشت و تویی و عشق و وصالت  (17 - شهریور‌ماه - 1397 19:58)
    جز یاد تو دیگر به خدا کس به سرم نیست دور از توام و مثل تو کس دور و برم نیست با شوهر خود شاد و خوش و بی غم مایی من از غم تو لیک کسی در گذرم نیست بعد از تو در این چند صباحی که گذشته شادی به خدا بعد تو بر چشم ترم نیست در کنج قفس مثل همان مرغ اسیرم اما چه کنم بعد تو آن بال و پرم نیست ده سال گذشت و تویی و عشق و وصالت ده...
  • درد یعنی که مادرم حتی، زاد روزم ز خاطرش رفته  (14 - شهریور‌ماه - 1397 22:54)
    ماه شهریور آمده از نو، ماه نحس تولد بنده نیمه های ماه شهریور، سالروز تولدم بوده مبدا تمام غم هایم، سال غمگین شصت و دو بوده سال ویرانی و خرابی ها، سال ترس و موشک و جبهه در شب تولدش هر کس، شادبوده کنار معشوقش من ولی امشب از غم و غصه، درد عالم نشسته بر سینه کاش میشد که در همان زادم، مرگ می آمدش به بالینم ای خوشا به حال...
  • خدا به روحِ تو بداد، مدال قهرمانی ات  (28 - مرداد‌ماه - 1397 20:31)
    چه تلخ بسته شد دگر، دفتر زندگانی ات چو شمعِ تا سحر بسوخت، شمعِ رخ جوانی ات نگاه شادِ تو هنوز، درون عکس آخرت غصه به سینه ها زند، خنده جاودانی ات عمرِ خوشِ جوانی ات، چهره ی عاشقانه ات حسرت شهر من بشد، دیدنِ شادمانی ات لحظه یِ تلخِ رفتنت،ّ بخششِ جسم و پیکرت خدا به روحِ تو بداد، مدال قهرمانی ات تو رفته ای به آسمان، شاد و...
  • هر که دیده حال من شک کرده من دیوانه ام  (24 - مرداد‌ماه - 1397 20:53)
    آنقدر در کوی تو من رفت و آمد کرده ام اهل کویت را ز غم دیوانه شاید کرده ام هر زمان بیرون شوم از خانه ام با یاد تو در دلم کوی تو را آن لحظه مقصد کرده ام در نمازم از غمت از بس که دلتنگ توام از برای بودنت خواهش ز ایزد کرده ام آنچنان از عشق تو در دل وفادارم به تو تا ابد در زندگی خود را مجرد کرده ام هر که دیده حال من شک...
  • بی تو هر جا از غمت، غمگین آن فال توام  (24 - مرداد‌ماه - 1397 20:28)
    تا ابد در زندگی، من مرد بد حال توام خیره ام بر عکس تو، من محو آن خال توام بس که از دلتنگی ات، بی تاب رویت گشته ام از فراق و دوری ات، هر جا به دنبال تو ام فال قوه می زنم،یک فال حافظ می کشم بی تو هر جا از غمت، غمگین آن فال توام یاد شال مشکی ات، در آن زمستان قشنگ بی تو حالا هر زمان، دلتنگ آن شال توام سرزمین قلب من، اشغال...
  • همچو راز کهنه ای در سینه جایت می کنم  (23 - مرداد‌ماه - 1397 20:59)
    رفته ای اما هنوز گاهی صدایت می کنم هر شب از دلتنگی ات گاهی هوایت می کنم رفته ای از پیشم من اما هنوزدر هر نماز با تمام هستی ام در دل دعایت می کنم گر تو برگردی عزیز در این هوای بی کسی از برای دیدنت خود را فدایت می کنم تا کسی حال مرا بی تو نبیند در غمت همچو راز کهنه ای در سینه جایت می کنم خود نمی دانم چرا با اینکه دیگر...
  • هر دم ز دلم می کشم از درد تو آهی  (31 - تیر‌ماه - 1397 22:41)
    دلتنگ شدم از غم آن چشم سیاهی هر دم ز دلم می کشم از درد تو آهی آیا شده دلتنگ شوی در شب تاری از درد تو آید ز دلت اشک تو گاهی بر من تو بگو با دل خوش گشته تو آیا عاشق بشوی از شرر رعد نگاهی حسرت شده بر عمق دلم کاش که ای کاش بر وصل تو باشد به جهان جاده و راهی یک گوشه نشستم ز غمت یکه و تنها هر دم ز دلم می کشم از درد تو آهی...
  • تا به اسمت می رسم، چشمم پر از نم می شود  (29 - تیر‌ماه - 1397 20:35)
    تا به اسمت می رسم، چشمم پر از نم می شود قلب من از درد تو، سرشار ماتم می شود پیرم و دیگر کسی، یادم نمی آید ولی تا به عکست می رسم، چیزی ز من کم می شود گر بمیرم از غمت ،اما تو کم باشی در آن بی تو حتی آن بهشت، همچون جهنم می شود رفته ای از ذهن من، اما نمی دانم چرا تا نگاهت میکنم، قلبم پر از غم می شود با تمام پیری ام، با آن...
  • من همان یار توام، آن یار خسته از دلش  (25 - تیر‌ماه - 1397 20:10)
    یک نگاه از پنجره، بر چشم من انداختی زل به چشمانم زدی، اما چرا نشناختی من همان یار توام، آن یار خسته از دلش آنکه با درد و غمت، یک مرد عاشق ساختی خیره بر حالم شدی، در زیر باران خزان از غم و اندوه من، گویی به من دل باختی پرده ها را می کشی، گویی مرا نشناختی حق این عاشق چرا، اینگونه تو پرداختی همزمان با هق هقم، از گوشه ای...
  • غمت اندوه بی پایان، به آتش میکشد قلبم  (25 - تیر‌ماه - 1397 19:44)
    تمام سهم من از عشق، فقط اندوه و ماتم شد تو رفتی و به این سینه، تمام شادی ام غم شد غمت اندوه بی پایان، به آتش میکشد قلبم از آن اندوه بی پایان، جهان من جهنم شد به زیر نم نم باران، به زیر چتر تنهایی ز دردت چشم من آنجا، چو آن باران نم نم شد تو بودی و دلم هر دم، پر از دلتنگی ات می شد ولی با رفتنت حالا، به دلتنگی دمادم شد...
  • تو به زیر خاک سردی، تو و آن رخ قشنگت  (24 - تیر‌ماه - 1397 20:51)
    ز فراق و درد دوری، دلم آمده مزارت به دلم غمت نشسته، به تنم غم غبارت شده قسمت دل من، به جهان بی تو بودن به جهان دیگر حتما، بنشان مرا کنارت همه جای شهر و کویت، به دلم زند خراشی شده مایه عذابم، همه جای این دیارت به هوای سرد دی ماه، نگرانم و پریشان که چه می کنی عزیزم، تو و آن تن نزارت تو به زیر خاک سردی، تو و آن رخ قشنگت...
  • نوازد ساز غمگینی، به اقبال دلم دنیا  (24 - تیر‌ماه - 1397 20:20)
    عجب دنیای بی روحی، تو تنها و منم تنها کنارت می شود باشم، فقط در عالم رویا نوازد ساز غمگینی، به اقبال دلم دنیا چرا بر بخت هر عاشق، چنین سازی زند دنیا تصور کن بهاری سبز، من و تو بندر بوشهر تو و امواج موهایت، من و امواج این دریا تو را هر جا کنار خود، تصور می کنم حتما که حتی در مزار خود، خیالت می کنم آنجا چه خوش میشد...
  • با یاد تو من شروه غمگین جنوبم  (22 - تیر‌ماه - 1397 20:51)
    من شروه ترین ناله غمگین جنوبم وقتی که به یادت همه جا غرق غروبم گر حال مرا خواسته باشی تو بدانی با تو به یقین در همه جا خرم و خوبم از رفتن تو غصه به قلب و دل من شد بعد از تو غمی بر دل و بر عمق قلوبم در ساحل بوشهر و به آن مغرب زیبا با یاد تو من شروه ترین درد جنوبم محمدصادق رزمی
  • امشب از اندوه تو، مردم کمی در هفت تیر  (21 - تیر‌ماه - 1397 20:58)
    یک نفر مانند تو، دیدم شبی در هفت تیر آنقدر مانند تو، گویی تو بودی در مسیر چشم و موهایش نگو، گویی تو از نو آمدی خاطراتم زنده شد، آن لحظه با تصویر دیر دخترک بودش جوان، مانند آن ایام خوش من ولی از درد تو، بودم کمی در چهره پیر گر که دست روزگار، پر پر نمی کردت عزیز من نبودم اینچنین، از زندگانی پیر و سیر از هجوم خاطرات، با...
  • صحبتی کن با دلم، با آن دو چشمان خمار  (21 - تیر‌ماه - 1397 20:39)
    من کنار یار خود، ای کافه چی چایی بیار با صدای چاووشی، ای کافه چی چیزی بزار زل به چشمت می زنم، از پشت میز کافه چی با همین حال خوشم، دستت به دستانم گذار ساکتی در پشت میز، اما کمی در این فضا صحبتی کن با دلم، با آن دو چشمان خمار باز هم آن سوی میز ،گویا که یخ زد چایی ات محو شد با یک صدا، تصویر تو چون یک غبار از دوباره در...
  • آن عکس کهنه ی تو، آن چشم سرد و خاموش  (5 - تیر‌ماه - 1397 15:06)
    خواهم گرفت یک شب، آخر تو را به آغوش با عطر و بوی مویت، آخر رود ز سر هوش اشعار خود بخوانم، در گوش تو به ایوان آنجا دهی تو با شوق، با هر ندا مرا گوش از پشت سر بگیرم، چشمان تو عزیزم گویم به خنده این را، یادم تو را فراموش زل می زنم دوباره، بر عکس تو به د یوار آن عکس کهنه ی تو، آن چشم سرد و خاموش حسرت به قلب من ماند، آغوش...
  • دل من یک نفر و لشگر معشوق زیاد  (5 - تیر‌ماه - 1397 13:05)
    دل من از غم تو زخمی خنجر دارد بی تو این زندگی ام غصه ی بدتر دارد هر که عاشق بشود لیک که یارش برود بعد از آن چشم فقط بر دل و بر در دارد دل من در همه جا بود وفادار به تو این وفا را چه کسی بر دل دیگر دارد دل من یک نفر و لشگر معشوق زیاد یار با موی بلند قدرت و لشگر دارد مثل مرگ است اگر یار کسی هم برود تا ابد او ز غمش غصه ز...
  • غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند  (4 - تیر‌ماه - 1397 13:42)
    غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند غصه ها در سینه ام با تو تنزل می کنند برگ ها از شوق تو در هر زمستان بلند برف و سرما را چنین در خود تحمل می کنند همچو یک مجرم که شد دربند قانون و کتاب غصه ها را همچو آن زنجیر و در غل می کنند مثل گل های بهار در جنگل و در دشت ها با تو شادی ها به دل در سینه ام گل می کنند ناگهان در خواب...
  • عشق تو در ابتدا چون جوی آبی ساده بود  (4 - تیر‌ماه - 1397 13:01)
    عشق تو در قلب من گویی فقط یک لحظه بود عشق تو در ابتدا چون جوی آبی ساده بود می شدش من هم کمی خندان شوم با یار خود گر که یارم لحظه ای در این جهانم زنده بود سهم من از عشق تو از پشت قاب پنجره نقش تیری در دلی بر شرجی یک شیشه بود رنگ چشمان تو سبز و ابرویت هشتاد و هشت عشق تو در قلب من حقا خودش یک فتنه بود او که عمری از غمت...
  • او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار  (28 - خرداد‌ماه - 1397 20:13)
    هر زمان قلب و دلش از غم تو داد کند می رود کنج اطاق نام تو فریاد کند او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار داوری کاش خدا بر همه تعداد کند عشق یعنی همه جا در همه شادی و غمی در دلش در همه جا نام تو را یاد کند نه گل جام جهانی و نه گلهای بهشت گل روی تو فقط قلب و دلش شاد کند محمدصادق رزمی
  • خوشا فردوس و زهرای مطهر  (15 - خرداد‌ماه - 1397 10:51)
    علی ای شیر یل ای نور یزدان تو ای شاه نجف ای مرد مردان ز درد غصه هایت از غم یار سرت در چاه غم از درد پنهان تویی قران ناطق لیکن ابلیس چنین زخمی زده بر فرق قران چه کس حالا که دیگر رفته ای تو کشد بر آن یتیمان دست احسان خوشا فردوس و زهرای مطهر که پایان آمده آن درد و هجران محمدصادق رزمی
  • آخر ز چه رو از هم، اینگونه جدا باشیم  (6 - خرداد‌ماه - 1397 16:30)
    فکرش تو بکن اینکه، در حال دعا باشیم در ماه خدا ما هم ، مهمان خدا باشیم در ماه پر از احساس، ما با دهن روزه از بابت افطاری، در حول و ولا باشیم با تو به شب قدرش، از شهد دعای خیر تا بانگ اذان صبح، در ذکر و نوا باشیم در مسجد و در خانه، در وقت نماز صبح در عشق خدا با هم، الگوی وفا باشیم با بانگ اذان ناگه، من بودم و تنهایی...
  • عشقت شده به سینه، چون راز سر به مهری  (6 - خرداد‌ماه - 1397 15:08)
    هر لحظه در کنارم، دیگر ندارمت من اما به لطف یادت، در سینه دارمت من تا یاد سبز رویت، گل ها کند به وقتش در سینه همچو بذری، باید بکارمت من عشقت شده به سینه، چون راز سر به مهری باید تو را عزیزم، در دل گذارمت من باران و چتر و یادت، درشهر خیس بی تو چون قطره های باران، باید ببارمت من اردیبهشت و یادت، باران و این خیابان پایان...
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ