عناوین یادداشت‌ها

  • من همان یار توام، آن یار خسته از دلش  (25 - تیر‌ماه - 1397 20:10)
    یک نگاه از پنجره، بر چشم من انداختی زل به چشمانم زدی، اما چرا نشناختی من همان یار توام، آن یار خسته از دلش آنکه با درد و غمت، یک مرد عاشق ساختی خیره بر حالم شدی، در زیر باران خزان از غم و اندوه من، گویی به من دل باختی پرده ها را می کشی، حتما مرا نشناختی حق این عاشق چرا، اینگونه تو پرداختی با صدای هق هقم، از گوشه ای از...
  • غمت اندوه بی پایان، به آتش میکشد قلبم  (25 - تیر‌ماه - 1397 19:44)
    تمام سهم من از عشق، فقط اندوه و ماتم شد تو رفتی و به این سینه، تمام شادی ام غم شد غمت اندوه بی پایان، به آتش میکشد قلبم از آن اندوه بی پایان، جهان من جهنم شد به زیر نم نم باران، به زیر چتر تنهایی ز دردت چشم من آنجا، چو آن باران نم نم شد تو بودی و دلم هر دم، پر از دلتنگی ات می شد ولی با رفتنت حالا، به دلتنگی دمادم شد...
  • تو به زیر خاک سردی، تو و آن رخ قشنگت  (24 - تیر‌ماه - 1397 20:51)
    ز فراق و درد دوری، دلم آمده مزارت به دلم غمت نشسته، به تنم غم غبارت شده قسمت دل من، به جهان بی تو بودن به جهان دیگر حتما، بنشان مرا کنارت همه جای شهر و کویت، به دلم زند خراشی شده مایه عذابم، همه جای این دیارت به هوای سرد دی ماه، نگرانم و پریشان که چه می کنی عزیزم، تو و آن تن نزارت تو به زیر خاک سردی، تو و آن رخ قشنگت...
  • نوازد ساز غمگینی، به اقبال دلم دنیا  (24 - تیر‌ماه - 1397 20:20)
    عجب دنیای بی روحی، تو تنها و منم تنها کنارت می شود باشم، فقط در عالم رویا نوازد ساز غمگینی، به اقبال دلم دنیا چرا بر بخت هر عاشق، چنین سازی زند دنیا تصور کن بهاری سبز، من و تو بندر بوشهر تو و امواج موهایت، من و امواج این دریا تو را هر جا کنار خود، تصور می کنم حتما که حتی در مزار خود، خیالت می کنم آنجا چه خوش میشد...
  • با یاد تو من شروه غمگین جنوبم  (22 - تیر‌ماه - 1397 20:51)
    من شروه ترین ناله غمگین جنوبم وقتی که به یادت همه جا غرق غروبم گر حال مرا خواسته باشی تو بدانی با تو به یقین در همه جا خرم و خوبم از رفتن تو غصه به قلب و دل من شد بعد از تو غمی بر دل و بر عمق قلوبم در ساحل بوشهر و به آن مغرب زیبا با یاد تو من شروه ترین درد جنوبم محمدصادق رزمی
  • امشب از اندوه تو، مردم کمی در هفت تیر  (21 - تیر‌ماه - 1397 20:58)
    یک نفر مانند تو، دیدم شبی در هفت تیر آنقدر مانند تو، گویی تو بودی در مسیر چشم و موهایش نگو، گویی تو از نو آمدی خاطراتم زنده شد، آن لحظه با تصویر دیر دخترک بودش جوان، مانند آن ایام خوش من ولی از درد تو، بودم کمی در چهره پیر گر که دست روزگار، پر پر نمی کردت عزیز من نبودم اینچنین، از زندگانی پیر و سیر از هجوم خاطرات، با...
  • صحبتی کن با دلم، با آن دو چشمان خمار  (21 - تیر‌ماه - 1397 20:39)
    من کنار یار خود، ای کافه چی چایی بیار با صدای چاووشی، ای کافه چی چیزی بزار زل به چشمت می زنم، از پشت میز کافه چی با همین حال خوشم، دستت به دستانم گذار ساکتی در پشت میز، اما کمی در این فضا صحبتی کن با دلم، با آن دو چشمان خمار باز هم آن سوی میز ،گویا که یخ زد چایی ات محو شد با یک صدا، تصویر تو چون یک غبار از دوباره در...
  • آن عکس کهنه ی تو، آن چشم سرد و خاموش  (5 - تیر‌ماه - 1397 15:06)
    خواهم گرفت یک شب، آخر تو را به آغوش با عطر و بوی مویت، آخر رود ز سر هوش اشعار خود بخوانم، در گوش تو به ایوان آنجا دهی تو با شوق، با هر ندا مرا گوش از پشت سر بگیرم، چشمان تو عزیزم گویم به خنده این را، یادم تو را فراموش زل می زنم دوباره، بر عکس تو به د یوار آن عکس کهنه ی تو، آن چشم سرد و خاموش حسرت به قلب من ماند، آغوش...
  • دل من یک نفر و لشگر معشوق زیاد  (5 - تیر‌ماه - 1397 13:05)
    دل من از غم تو زخمی خنجر دارد بی تو این زندگی ام غصه ی بدتر دارد هر که عاشق بشود لیک که یارش برود بعد از آن چشم فقط بر دل و بر در دارد دل من در همه جا بود وفادار به تو این وفا را چه کسی بر دل دیگر دارد دل من یک نفر و لشگر معشوق زیاد یار با موی بلند قدرت و لشگر دارد مثل مرگ است اگر یار کسی هم برود تا ابد او ز غمش غصه ز...
  • غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند  (4 - تیر‌ماه - 1397 13:42)
    غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند غصه ها در سینه ام با تو تنزل می کنند برگ ها از شوق تو در هر زمستان بلند برف و سرما را چنین در خود تحمل می کنند همچو یک مجرم که شد دربند قانون و کتاب غصه ها را همچو آن زنجیر و در غل می کنند مثل گل های بهار در جنگل و در دشت ها با تو شادی ها به دل در سینه ام گل می کنند ناگهان در خواب...
  • عشق تو در ابتدا چون جوی آبی ساده بود  (4 - تیر‌ماه - 1397 13:01)
    عشق تو در قلب من گویی فقط یک لحظه بود عشق تو در ابتدا چون جوی آبی ساده بود می شدش من هم کمی خندان شوم با یار خود گر که یارم لحظه ای در این جهانم زنده بود سهم من از عشق تو از پشت قاب پنجره نقش تیری در دلی بر شرجی یک شیشه بود رنگ چشمان تو سبز و ابرویت هشتاد و هشت عشق تو در قلب من حقا خودش یک فتنه بود او که عمری از غمت...
  • او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار  (28 - خرداد‌ماه - 1397 20:13)
    هر زمان قلب و دلش از غم تو داد کند می رود کنج اطاق نام تو فریاد کند او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار داوری کاش خدا بر همه تعداد کند عشق یعنی همه جا در همه شادی و غمی در دلش در همه جا نام تو را یاد کند نه گل جام جهانی و نه گلهای بهشت گل روی تو فقط قلب و دلش شاد کند محمدصادق رزمی
  • خوشا فردوس و زهرای مطهر  (15 - خرداد‌ماه - 1397 10:51)
    علی ای شیر یل ای نور یزدان تو ای شاه نجف ای مرد مردان ز درد غصه هایت از غم یار سرت در چاه غم از درد پنهان تویی قران ناطق لیکن ابلیس چنین زخمی زده بر فرق قران چه کس حالا که دیگر رفته ای تو کشد بر آن یتیمان دست احسان خوشا فردوس و زهرای مطهر که پایان آمده آن درد و هجران محمدصادق رزمی
  • آخر ز چه رو از هم، اینگونه جدا باشیم  (6 - خرداد‌ماه - 1397 16:30)
    فکرش تو بکن اینکه، در حال دعا باشیم در ماه خدا ما هم ، مهمان خدا باشیم در ماه پر از احساس، ما با دهن روزه از بابت افطاری، در حول و ولا باشیم با تو به شب قدرش، از شهد دعای خیر تا بانگ اذان صبح، در ذکر و نوا باشیم در مسجد و در خانه، در وقت نماز صبح در عشق خدا با هم، الگوی وفا باشیم با بانگ اذان ناگه، من بودم و تنهایی...
  • عشقت شده به سینه، چون راز سر به مهری  (6 - خرداد‌ماه - 1397 15:08)
    هر لحظه در کنارم، دیگر ندارمت من اما به لطف یادت، در سینه دارمت من تا یاد سبز رویت، گل ها کند به وقتش در سینه همچو بذری، باید بکارمت من عشقت شده به سینه، چون راز سر به مهری باید تو را عزیزم، در دل گذارمت من باران و چتر و یادت، درشهر خیس بی تو چون قطره های باران، باید ببارمت من اردیبهشت و یادت، باران و این خیابان پایان...
  • شبیه من شده آن برج میلاد  (31 - اردیبهشت‌ماه - 1397 14:30)
    ز اندوه و غمت در سینه فریاد که از نو تازه شد آن یار و آن یاد به گیسویت وزیده باد صحرا پریشان شد دلم با نغمه ی باد از آن چشمان تو از عشق نابت نشد قلبم ز غم یک لحظه او شاد بترسم سر بیاید عمر و آخر بماند بر دلم آن رخت داماد ز اندوهت ببین در شهر تهران شبیه من شده آن برج میلاد محمدصادق رزمی
  • کسی دلتنگ من اینجا نبودش  (31 - اردیبهشت‌ماه - 1397 14:02)
    چو من تنها شدن را کس توان نیست خدا حتی چو من تنها چنان نیست اگر بر هر دلی عشقی نهان گشت دگر از غصه اش شاد و جوان نیست کسی دلتنگ من اینجا نبودش که حتی من بمیرم یک نشان نیست اگر قصدم شوم رفتن ز شهرم به اندوه کسی اینجا بمان نیست چنان بی کس شدم از درد و اندوه که بی کس تر ز من در این جهان نیست محمدصادق رزمی
  • به یادم آمدش از نو غم و اندوه یلدایت  (8 - اردیبهشت‌ماه - 1397 20:06)
    امان از قلب دلتنگم اما از چشم زیبایت امان از نم نم باران به آن چشمان شهلایت نگاه خیس و زیبایت به زیر نم نم باران دلم را می برد با خود دو چشمان فریبایت به زیر نم نم باران بهار بندر بوشهر دل بی طاقتم از نو دوباره گشته شیدایت صدای بوق یک خودرو مرا از تو جدایم کرد به یادم آمدش از نو غم و اندوه یلدایت تو رفتی از جهان من...
  • همچو آن ابر بهار سرشار اشک و گریه ام  (7 - اردیبهشت‌ماه - 1397 20:22)
    گرچه من با دوری ات زار و پریشان می شوم با همین حالم ولی هر شب چو باران می شوم همچو آن ابر بهار سرشار اشک و گریه ام با غمت در زیر چتر رسوای تهران می شوم گرچه رفتی از جهان اما ببین در لحظه ها با تمام قلب خود دلتنگ و ویران می شوم تا نبیند عابری در زیر باران اشک من زیر چتر مشکی ام آن لحظه پنهان می شوم گرچه هر شب از غمت بی...
  • معنی غصه ی من را تو فقط می دانی  (6 - اردیبهشت‌ماه - 1397 20:19)
    راز دلخسته شدن را تو فقط می دانی معنی غصه ی من را تو فقط می دانی آن زمانی که تویی معنی مام وطنم درد دوری ز وطن را تو فقط می دانی هر که عاشق بشود سهم دلش غم بشود درد این حرف و سخن را تو فقط می دانی جز دل و ماه شب و پنجره ی خانه تان علت پرسه ی من را تو فقط می دانی محمدصادق رزمی
  • ببر من را کنار خود از این دنیای تنهایی  (5 - اردیبهشت‌ماه - 1397 20:17)
    بیا برگرد و راحت کن مرا از درد دریای ببر من را کنار خود از این دنیای تنهایی امان از درد تنهایی امان از درد دلتنگی امان از دوری و اینکه من اینجا و تو آنجایی شباهنگام و تنهایی قدم در خواب من بگذار به آغوشم بکش گاهی مرا در خواب رویایی شدم مانند یک بندر پرم از شروه و ناله تمام درد من بوده از آن موهای خرمایی ببین حالا که...
  • ساعت زندگی ام از غم تو گند گذشت  (4 - اردیبهشت‌ماه - 1397 20:19)
    بغض آن غصه تو، مثل گلوبند گذشت عمر من بی تو چنان، تلخی لبخند گذشت تا تو بودی به برم، غم به دلم راه نداشت درکنارت دل من، شاد و خوشایند گذشت بر لبم آمده جان، تا به سحرگاه رسم شب تنهایی من، با غم تو کند گذشت در خیالات خودم غرق نگاه تو شدم آمدم تا به خودم ساعت من تند گذشت ساعت و عقربه ها مایه رنج است به دل ساعت زندگی ام...
  • بنگر که تا قیامت، قلبم شده به نامت  (12 - فروردین‌ماه - 1397 19:47)
    حال کسی نبوده، چون حال من وخامت پر گشته قلب و جانم ،از حسرت و ندامت من بی وفا نبودم، با آنکه بی تو ماندم بنگر که تا قیامت، قلبم شده به نامت از هستی جهانم، با هر چه نیست دیگر تنها تو را بخواهم، خواهم تو را تمامت این را نشد بگویم، من عاشق تو هستم من را نبود این را، در گفتنش شهامت درد فراق و دوری، آسان و سهل باشد گر...
  • لطف حق با هر دعا هم می رسد  (12 - فروردین‌ماه - 1397 19:19)
    در جهان مهر و وفا هم می رسد لطف حق با هر دعا هم می رسد بی گمان در گوشه های این جهان عاقبت صلح و صفا هم می رسد من یقین دارم که آخر دلخوشی بر دل من یا شما هم می رسد مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق دست هایش تا خدا هم می رسد محمدصادق رزمی
  • بر زخم دلم مثل نمک شد نم باران  (11 - فروردین‌ماه - 1397 19:45)
    اینجا دل من از غم چشمان تو تنگ است هر شب ز غمت در دل من صحنه جنگ است گاهی که دلم خون شود از تیر نگاهت چشمان تو بر حال دلم مثل تفنگ است وقتی که بگویند تویی در پس دیوار دستان من آن لحظه ببین مثل کلنگ است بر زخم دلم مثل نمک شد نم باران وقتی دل من از غم چشمان تو تنگ است محمدصادق رزمی
  • شادی به دل همین است، تو یاد من بیوفتی  (9 - فروردین‌ماه - 1397 19:39)
    دیشب به خواب دیدم، در پیش من نشستی من عاشقت شدم را، در گوش من تو گفتی غم می رود ز قلبم، در خواب خوش عزیزم زیرا که در کنارم، حالا دگر تو هستی شادی به سینه آمد، با دیدنت به رویا شادی یقین همین است، تو یاد من بیوفتی لعنت به زنگ ساعت، با آن صدای بی روح زیرا به زنگ ساعت، از پیش من تو رفتی حالا که بی تو هستم، شادی دگر محال...
  • اندوه تو بر چشم من، شرجی و باران می زند  (8 - فروردین‌ماه - 1397 20:15)
    دلتنگ چشمت می شوم، وقتی که باران می زند شور تو را قلب و دلم، در این بهاران می زند با یاد تو در این بهار، از درد تلخ رفتنت قلبم ز داغت هر تپش، آن لحظه لرزان می زند در جمع و در بین رفیق، در وقت خندیدن عزیز اندوه تو در سینه ام، آن لجظه پنهان می زند یاد تو اندازد مرا، این ساحل و بوشهر و موج گویی که دریا یاد تو، بر ساحل آن...
  • که با تغییر هر فصلی، فقط اندوه تو آمد  (8 - فروردین‌ماه - 1397 19:29)
    صدای خسته باران ،مرا یاد تو اندازد نم باران تنهایی، غمت را بر دل افشاند به زیر این نم باران، به آن لبخند زیبایت ندارد غصه ای دیگر، همانی که تو را دارد دلت از خنده ها لبریز، کنار یار خود آنجا دلم از درد تو اما، شدیدا بی تو می گیرد تو در باران به زیر چتر، کنار یار خود هستی ولی من اشک چشمانم، ز اندوه تو می ریزد ندارد بر...
  • یوم العسلویه، اطلق لهذا الیوم  (6 - فروردین‌ماه - 1397 12:08)
    در هشتم نوروزی، یکباره بهار آمد آن رهبر و آن قائد، بر خاک دیار آمد از مهر قدم هایش، روییده گل و جنگل گویی که به هر سویی، یک باغ و نگار آمد یوم العسلویه، اطلق لهذا الیوم از یمن همان روزی، آن مرشد و یار آمد جای قدمت آقا، یک منطقه ی ویژه ست زیرا به قدم هایت، در سینه قرار آمد ما منتظریم آقا، تا بار دگر آیی تا مژده دهیم از...
  • کامل نشود سین دلم بی تو و چشمت  (3 - فروردین‌ماه - 1397 19:35)
    نوروز رسیده همه جا پس تو کجایی دلتنگی تو در دل ما پس تو کجایی سبز است درختان و گل و بوته و جنگل ای نقش فریبای خدا پس تو کجایی تا سبز شود عشق تو در جنگل قلبم مانند بهاران تو بیا پس تو کجایی یک لحظه بیا با قدمت سوی جهانم تا دل بشود شاد و رها پس تو کجایی کامل نشود سین دلم بی تو و چشمت نوروز رسیده همه جا پس تو کجایی...
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ