با صدای روضه خوان اشکم نمایان می شود

اربعین از غصه اش این سینه گریان می شود
با غم مولا حسین ایران پریشان می شود
از نفس افتاده ام با دود این شهر کثیف
مرهم این حال من آن مرز مهران می شود
بس که اندوه و غمش در شهر پیدا گشته است
رنگ مشکی هر طرف رنگ خیابان می شود
در میان مجلسش با نوحه های زینبی
با صدای روضه خوان اشکم نمایان می شود
قطره های اشک من از غصه های کربلا
کل دارایی من در این جهان آن می شود
مهر مولایم حسین در سینه ام در آخرت
در همان روز حساب بر من نگهبان می شود

محمدصادق رزمی

0 نظر

تمام آن جدایی ها همه تقصیر قلبم بود

نوار قلب من بی تو ز اندوه ات پریشان است
که خط صاف آن اکنون دقیقا خط پایان است
رسیدم آخرش ای عشق به آن چشمان زیبایت
چرا بابا ز این حالم ز غم اینگونه گریان است؟
رسانده قلب من بابا مرا حالا به معشوقم
چرا بابا ز احوالم غمی در چشم مامان است؟
تمام آن جدایی ها همه تقصیر قلبم بود
که با پایان آن ضربش رسیدنها چه آسان است
من و تو در کنار هم چه پایان دل انگیزی
ببین حالا که دلشادم ز اندوه که باران است؟

محمدصادق رزمی

0 نظر

با تو در خواب و خیال از نو هوایی می شوم

با خیالت در قدیم من غرق رویا می شوم
با تو در خوابم ببین اینگونه زیبا می شوم
زیر باران در خزان با بودنت در این خیال
با تو در باران و غم اینگونه تنها می شوم
کاش می شد زندگی مانند رویا می شدش
گر شود این اتفاق با بودنت ما می شوم
با تو در خواب و خیال از نو  هوایی می شوم
اینچنین در خاطرم آن لحظه شیدا می شوم
راس ساعت در دلم امشب بیا در خواب من
با تو هر شب در خیال درگیر رویا می شوم

محمدصادق رزمی

0 نظر

چه میشد بی تو می مردم در این تنهایی تلخم

در این شب های بارانی دلم بسیار می گیرد
که حتی از غم تلخت در این اشعار می گیرد
شدم محو تماشایت به آن عکست به دیوارم
ببین حالم  ز لبخندت به آن دیوار می گیرد
چه میشد بی تو می مردم در این تنهایی تلخم
دلم از غصه ات حتی از  این افکار می گیرد
تو شاید از غم قلبم دچار غصه ها باشی
دلت شاید از این دردم از این پندار می گیرد
رسانده غصه ات من را به نزدیکی یک مردن
که حتی قلب من از درد ببین اینبار می گیرد

محمدصادق رزمی

1 نظر

من را در این تنهایی ام، اینجا فراموشم نکن

رفتی ولی ای عشق من، آنجا فراموشم نکن
لطفا در این تنهایی ام، من را فراموشم نکن
آن روز تلخ رفتنت، مانده هنوزم در دلم
رفتی تو هم پیش خدا، اما فراموشم نکن
تنها شده ام با غصه ات، در این جهان لعنتی
من را در این تنهایی ام، اینجا فراموشم نکن
گاهی بیا در خواب من، وقتی که دلتنگ توام
در آن جهان هم عشق من، حتی فراموشم نکن
حالا که از دلتنگی ات، بوی خزان دارد دلم
این شد تمام خواهشم، تنها فراموشم نکن


محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ