X
تبلیغات
رایتل

زل به چشمانم بزن ای آخرین تصویر من

نازنین معشوق من در زندگی دیر آمدی
مثل باران خزان نمناک و دلگیر آمدی
تیره شد اقبال من از درد و تنهاییِ من
مثل رنگ موی خود همرنگ تقدیر آمدی
عمر من سر آمده در انتظار دیدنت
در جوانی رفتی و در عهد من پیر آمدی
برف پیری بر سرم در حسرت یک آمدن
آمدی اما کمی با مکث و تاخیر آمدی
زل به چشمانم بزن ای آخرین تصویر من
من که دارم می روم اما تو هم دیر آمدی


محمدصادق رزمی

2 نظر

می شود سوز فرج تنها دعای این جهان

ای امام عصر ما ای آشنای این جهان
ای که تنها مانده ای در هر کجای این جهان
در هوای کشورم پر گشته از سوز فرج
اندکی اینجا بیا ای مقتدای این جهان
تا که یارانت کمی آماده ی راهت شوند
منتظر هستی تو هم  تا  انتهای  این جهان
کل دنیا پر شده از جنگ و باروت و تفنگ
درد تو بدتر شده در ماجرای این جهان
می رسد روزی که از سوزِ دعا و  انتظار
می شود سوز فرج تنها دعای این جهان
دلخوشیم با ندبه ها در جمعه های انتظار
تا که با این ندبه ها حاجت روای این جهان
جمعه ها وقت غروب دل ها همه بی تاب تو
با ظهورت می شوی تنها دوای این جهان

محمدصادق رزمی

0 نظر

لبت شرجی ترین ساحل شبیه ساحل بوشهر

برای بودنت پیشم، کمی با من مدارا کن
برای دیدنم گاهی، شرایط را محیا کن
کنارم اندکی بنشین، برای دیدن ساحل
در این اوقات تنهایی، نگاهی رو به دریا کن
دوای درد من هستی، تو با لبخند زیبایت
در این اوقات بیماری، تو دردم را مداوا کن
برای دیدنِ بوشهر، شدی محو تماشایش
که من بوشهر غمگینم، کمی من را تماشا کن
جنوب داغ من بودی، تو با موهای خرمایی
تو نخلستان قلبم را، به یک بوسه پذیرا کن
لبت شرجی ترین ساحل، شبیه ساحل بوشهر
تو با آن شرجی لب هات، به قلبم اندکی ها کن

محمدصادق رزمی

1 نظر

نوای عاشقی هر جا حزین است

غمت در قلب من دیوار چین است
که مثل گوهری بر این زمین است
خوشی در قلب من با تو مهیاست
از این رو قلب من بی تو غمین است
خوشم با عشق تو در اوج غم ها
که عشقت در دلم همچون نگین است
خزان وقتی نباشی مثل درد است
غمت در پشت بارانش کمین است
من و تنهایی و آهنگ دشتی
نوای عاشقی هر جا حزین است
شبیه قلب فرهاد و غم یار
که قلبم از غمت مانند این است
تو می آیی به سویم در زمانی
که پایان غمم این نقطه چین است

1 نظر

هر کسی با یار خود آرام و زیبا می رود

از غم و دلتنگی ام سر در گریبان مانده ام
در زمستانِ غمت در برف و بوران مانده ام
خفته ای در زیر خاک و من شدم آواره ات
ساکت و آرامی و من هم پریشان مانده ام
می شدی ارامشم وقتی تو بودی پیش من
ازغمت حالا ببین تنها و حیران مانده ام
زیر باران هر کسی با یار خود در زیر چتر
بی تو اما با غمت در زیر باران مانده ام
هر کسی با یار خود آرام و زیبا می رود
من ولی با رفتنت تنها و ویلان مانده ام

"محمدصادق رزمی"

1 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ