X
تبلیغات
رایتل

از عشق تو بودش به دلم رونق اشعار

از رفتن تو در دلم من غصه زیاد است
احساس دلم از غم تو رفته به باد است
از عشق تو بودش به دلم رونق اشعار
بعد از تو دگر شعر و غزل رو به کساد است
از شدت دلتنگی من شعر به راه است
در معنی شعرم غم تو لحظه مراد است
گوید به همه حرف دلم نم نم باران
باران و غمت در دل من مثل نماد است
گر گریه گذارد به دلم با تو و چشمت
در کنج دلم از غم تو حرف زیاد است

محمدصادق رزمی

0 نظر

امشب دگر در زندگی، از عشق تو دل می کنم

امشب کجایی عشق من، دارم عروسی می کنم
یک بوسه بر تصویر تو، از غصه ات من می زنم
حالا که دیگر رفته ای، من و ماندم و اندوه تو
بوی عزایم می دهد، رخت عروسی در تنم
دیگر به پایان می رسد عشقت درون سینه ام
امشب دگر در زندگی، از عشق تو دل می کنم
با آنکه عشقت رفته است، اما هنوزم در دلم
دربین این جشن و خوشی، دیوانه ی عشقت منم
امشب درون قلب من، یک غصه نجوا می کند
امشب کجایی عشق من، دارم عروسی می کنم

محمدصادق رزمی

0 نظر

در نبرد عاشقی آنجا اسیرت من شدم

بی تو در بی تابی ام من گوشه گیری می کنم
بین این دلتنگی ات من هم دلیری می کنم
اوج شب ها می رسد از نو دوباره عاشقم
از غمت من رو به آهنگ مشیری می کنم
عشق تو در قلب من یک قصر زیبایی شده
یاد تو در قلب من هر شب امیری می کند
در نبرد عاشقی آنجا اسیرت من شدم
در دلت من باشم و آنجا اسیری می کنم
می روم زیر پتو تا کس نبیند اشک من
بی تو در بی تابی ام من گوشه گیری می کن


محمدصادق رزمی

0 نظر

یادت نمی اید عزیز آن عشق زیبا بین مان

دیدم تو را در کوچه ها، اما نمی بینی مرا
در جستجوی چشم تو، من بوده ام چون سایه ها
دیدی به چشمت زل زدم، اما ندانستی منم
از رو به رویم رد شدی، چون سایه ای بی اعتنا
یادت نمی اید عزیز، آن عشق زیبا بین مان
حالا که دیگر رفته ای، من ماندم و آن ادعا
دنبال تو من می روم، در کوچه ها پس کوچه ها
هر جا روی من می روم، دنبال تو ای بی وفا
مانند رودی از فراز، دنبالتم تا آن فرود
یک لحظه می بینی مرا، گفتی به من با یک ندا
ای عشق کهنه در دلم، اینجا نیا دنبال من
من بچه دارم ای عزیز، دیگر نمانده عشق ما
با جمله هایت می شوم، آواره ای در کوچه ها
من می روم تا هر کجا، خود هم نمی دانم کجا

محمدصادق رزمی

0 نظر

در حوالی سحر تنها رهایم می کنی

تا که می خوابم کمی آنجا صدایم می کنی
در حوالی سحر تنها رهایم می کنی
خوب می دانم  دلت آنجا پر از بی تابی است
اشک دوری از مرا آنجابرایم می کنی
من یقین دارم اگر من رفته بودم جای تو
جان خود را مثل من اینجا فدایم می کنی
روز های خستگی در کنج تنهایی و غم
عاشقانه از غمم در خود دعایم می کنی
شب که می آید ببین  از درد تو در قلب من
تا که می خوابم کمی آنجا صدایم می کنی

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ