غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند

غنچه ها با دیدنت از شوق تو گل می کنند
غصه ها در سینه ام با تو تنزل می کنند
برگ ها از شوق تو در هر زمستان بلند
برف و سرما را چنین در خود تحمل می کنند
همچو یک مجرم که شد دربند قانون و کتاب
غصه ها را همچو آن زنجیر و در غل می کنند
مثل گل های بهار در جنگل و در دشت ها
با تو شادی ها به دل در سینه ام گل می کنند
ناگهان در خواب خوش با آن صدای ساعتم
یادم آمد قلب و دل این را تخیل می کنند

محمدصادق رزمی

0 نظر

عشق تو در ابتدا چون جوی آبی ساده بود

عشق تو در قلب من گویی فقط یک لحظه بود
عشق تو در ابتدا چون جوی آبی ساده بود
می شدش من هم کمی خندان شوم با یار خود
گر که یارم لحظه ای در این جهانم زنده بود
سهم من از عشق تو از پشت قاب پنجره
نقش تیری در دلی بر شرجی یک شیشه بود
رنگ چشمان تو سبز و ابرویت هشتاد و هشت
عشق تو در قلب من حقا خودش یک فتنه بود
او که عمری از غمت اشعار غمگین گفته بود
حال وقتی آمدی با چشم گریان مرده بود

محمدصادق رزمی

0 نظر

او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار

هر زمان قلب و دلش از غم تو داد کند
می رود کنج اطاق نام تو فریاد کند
او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار
داوری کاش خدا بر همه تعداد کند
عشق یعنی همه جا در همه شادی و غمی
در دلش در همه جا نام تو را یاد کند
نه گل جام جهانی و نه گلهای بهشت
گل روی تو فقط قلب و دلش شاد کند

محمدصادق رزمی

0 نظر

خوشا فردوس و زهرای مطهر

علی ای شیر یل ای نور یزدان
تو ای شاه نجف ای مرد مردان
ز درد غصه هایت از غم یار
سرت در چاه غم از درد پنهان
تویی قران ناطق لیکن ابلیس
چنین زخمی زده بر فرق قران
چه کس حالا که دیگر رفته ای تو
کشد بر آن یتیمان دست احسان
خوشا فردوس و زهرای مطهر
که پایان آمده آن درد و هجران

محمدصادق رزمی

0 نظر

آخر ز چه رو از هم، اینگونه جدا باشیم

فکرش تو بکن اینکه، در حال دعا باشیم
در ماه خدا ما هم ، مهمان خدا باشیم
در ماه پر از احساس، ما با دهن روزه
از بابت افطاری، در حول و ولا باشیم
با تو به شب قدرش، از شهد دعای خیر
تا بانگ اذان صبح، در ذکر و نوا باشیم
در مسجد و در خانه، در وقت نماز صبح
در عشق خدا با هم، الگوی وفا باشیم
با بانگ اذان ناگه، من بودم و تنهایی
آخر ز چه رو از هم، اینگونه جدا باشیم

محمدصادق رزمی
0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ