می روم تا دیدنت من را کمی بی غم کند

می شود قرمز چراغ و من نگاهت می کنم
من نگاه چشم تو در کهنه عکست می کنم
خاطراتم با تو انگاری همین دیروز بود
با صدای خسته ام از نو صدایت می کنم
می گذارد رادیو آهنگ غمگین بنان
با غم آهنگ او از اشک خیست می کنم
این چراغ لعنتی از نو دوباره سبز شد
همزمان با آن ولی من یاد چشمت می کنم
دل شده دلتنگ تو در این هجوم غمگسار
گریه ها از دوری ات من بر مزارت می کنم

محمدصادق رزمی

0 نظر

غم تو درد سخت پاییزی

می شوم زرد و خسته و تنها، مثل آن درخت پاییزی
خیره شد دلم به عکست باز، تو همان درد سخت پاییزی
من و تهران و نم نم باران، تو و آن نبودنت اینجا
شده پوشیده این خیابان ها، همه با زرد رخت پاییزی
من و اشک و دوباره چشمانم‏، همه مخفی به زیر بارانیم
چشم من همیشه بارانی ست ، تو که باران لَخت پاییزی
دل تنها و خسته و پاییز، من و اندوه تو در این تهران
من و این غم نبودن ها ، تو همان پایتخت پاییزی
غم من شده غم چشمات، تو که خود تمام غم هایی
شاه غم ها شده غمت اینک، تو که از تاج و تخت پاییزی

"محمدصادق رزمی"

0 نظر

عاقبت من شاعر عشق تو تنها می شوم

روز اول دیدمت ناگه دلم لبریز شد
اشک من از دیدنت در چشم من یکریز شد
ترم آخر بودم و مجذوب چشمانت شدم
نمره های ترم من از دیدنت ناچیز شد
می نشینم منتظر تا از کنارم رد شوی
رد شدی اما غمت بر قلب من واریز شد
با نگاه سرد تو قلبم زمستان می شود
گرمی اهواز و تیر مانند آن تبریز شد
حال من بد می شود با بی محلی ها تو
از برای حال من عشقت ولی تجویز شد
من مهندس بودم و با دیدنت شاعر شدم
شاعرم اما دلم با عشق تو تجهیز شد

محمدصادق رزمی

0 نظر

تو خود می دانی

چشمت همه جا منشا  عشقست که خود می دانی
من هم  که همان عاشق زارست که خود می دانی
آن روز نخستین که تو را دیدم و عاشق گشتم
گفتم به خودم عاشق لیلاست  که خود می دانی
در متروی تهران که شدم خیره به چشمت
دل عاشق آن خیره نگاه ست که خود می دانی
حالا که بر این صندلی ام بی تو نشستم
آن خاطره افتاده به قلبست که خود می دانی
ای کاش که دلتنگی این خاطره هم می فهمید
یارم که دگر پیش خدا هست که خود می دانی

محمدصادق رزمی

0 نظر

خیس از اشک و غمم تمام شب

خسته و ساکت و تنها نشسته ام تمام شب
بی تو از این زندگی خسته ام تمام شب
خیره نگاه عکس تو می کنم و آه می کشم
من بی تو دچارغم و اندوه ام تمام شب
قرمز شده چشم من از گریه و غمت
باز هم به غمت من شبیه ام تمام شب
تا چشم بر هم می گذارم و خواب می روم
تصویر تو می اید و من اشفته ام تمام شب
گاهی به سرم خیال پریدن می زند عزیز
مثل آن ته سیگار تکانده ام تمام شب
هر شب بی تو میمیرم و من زنده می شوم
اینگونه با روز قیامت مشابه ام تمام شب

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ