X
تبلیغات
رایتل

خدایا جان من بستان نبینم غصه مادر

خدایا از غم دنیا، به جانم خسته ام دیگر
بگو باغصه دنیا، چه خاکی من کنم بر سر
تمام هستی مادر، پر از اندوه من گشته
خدایا جان من بستان، نبینم غصه مادر
اجابت کن دعای من تو، رحمی کن بر این قلبم
که اوضاع دلم اینجا، شده از هر چه بد بدتر
به ذاتت خسته ام از غم، بمیران این من تنها
تو گویی روح من از غم، دگر رفته از این پیکر
پر اندوه و غم کردی، تمام عمر من اینجا
چرا با قسمت و حکمت، به قلبم می زنی خنجر

محمدصادق رزمی

0 نظر

بگو در غربت تهران چگونه سر کنم بی تو

بگو با درد بی پایان چگونه سر کنم بی تو
به زیر نم نم باران چگونه سر کنم بی تو
شدم آواره ی تهران به دنبال قدم  هایت
بگو در غربت تهران چگونه سر کنم بی تو
در این شب های تنهای درون رخت بیداری
ز اندوه و غم پنهان چگونه سر کنم بی تو
غمت افتاده در قلبم شبیه درد بی درمان
بگو با درد بی درمان چگونه سر کنم بی تو
رسیده نیمه های شب ولی بیدارم از عشقت
بگو با دیده ِی گریان چگونه سر کنم بی تو

محمدصادق رزمی

0 نظر

از غمت هر ثانیه از غصه سرشارم عزیز

از حیات و زندگی دیگر که بیزارم عزیز
از همان وقتی که من بر تو گرفتارم عزیز
من خرابت گشته ام مانند دیواری گِلی
از غم چشمان تو پیش تو آوارم عزیز
نیمه شب می آید و در تخت خود خوابیده ای
من ولی از عشق تو هر لحظه بیدارم عزیز
خنده بر لب می زنی اما نمی دانی که من
از غمت هر ثانیه از غصه سرشارم عزیز
آنقدر از دوری ات اینجا پریشان گشته ام
با غم چشمان تو هر در سینه بیمارم عزیز

محمدصادق رزمی

0 نظر

زائل منم دائم تویی، زخمی منم مرهم تویی

یکتا تر از یکتا تویی، منظور هر عاشق تویی
از بهر هر عشق و غزل، تنهاترین لایق تویی
در بین دریاهای غم، در لحظه ی ناراحتی
آنجا میان بحر غم، محکم ترین قایق تویی
زائل منم دائم تویی، زخمی منم مرهم تویی
ناقص منم کامل تویی، عبدت منم خالق تویی
بر مسلم و بر کافران، بر هر که جانی داده ای
رزقش رسد از آسمان، زیرا که آن رازق تویی
در پشت هر اشعار من، یا پشت هر اندوه من
باور بکن ای مهربان، منظور این صادق تویی

محمدصادق رزمی


وَ قُلْتَ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ

وَ أَنَا أَسْأَلُکَ یَا إِلَهِی وَ أَدْعُوکَ یَا رَبِّ وَ أَرْجُوکَ یَا سَیِّدِی وَ أَطْمَعُ فِی إِجَابَتِی یَا مَوْلایَ کَمَا وَعَدْتَنِی وَ قَدْ دَعَوْتُکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَافْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یَا کَرِیمُ

0 نظر

میخواستم تو را ولی چه کنم قستم نشد

امشب دوباره به یاد تو در دل کلافه ام
گویی که دگر بدون تو اینجا اضافه ام
یادش بخیر با تو و آن خنده های ناب
حالا ببین که شبیه غم شده دیگر قیافه ام
میخواستم تو را ولی چه کنم قسمتم نشد
باید بسوزم و این شده دیگر وظیفه ام
عکست درون قاب و عشقت درون دل
همراز من اینک شده دیگر ملافه ام
دلتنگ تو هستم و امشب هم دگر گذشت
امروز هم دوباره به یاد تو در دل کلافه ام

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ