او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار

هر زمان قلب و دلش از غم تو داد کند
می رود کنج اطاق نام تو فریاد کند
او فقط یک نفر و لشکر غم ها به هزار
داوری کاش خدا بر همه تعداد کند
عشق یعنی همه جا در همه شادی و غمی
در دلش در همه جا نام تو را یاد کند
نه گل جام جهانی و نه گلهای بهشت
گل روی تو فقط قلب و دلش شاد کند

محمدصادق رزمی

0 نظر

خوشا فردوس و زهرای مطهر

علی ای شیر یل ای نور یزدان
تو ای شاه نجف ای مرد مردان
ز درد غصه هایت از غم یار
سرت در چاه غم از درد پنهان
تویی قران ناطق لیکن ابلیس
چنین زخمی زده بر فرق قران
چه کس حالا که دیگر رفته ای تو
کشد بر آن یتیمان دست احسان
خوشا فردوس و زهرای مطهر
که پایان آمده آن درد و هجران

محمدصادق رزمی

0 نظر

آخر ز چه رو از هم، اینگونه جدا باشیم

فکرش تو بکن اینکه، در حال دعا باشیم
در ماه خدا ما هم ، مهمان خدا باشیم
در ماه پر از احساس، ما با دهن روزه
از بابت افطاری، در حول و ولا باشیم
با تو به شب قدرش، از شهد دعای خیر
تا بانگ اذان صبح، در ذکر و نوا باشیم
در مسجد و در خانه، در وقت نماز صبح
در عشق خدا با هم، الگوی وفا باشیم
با بانگ اذان ناگه، من بودم و تنهایی
آخر ز چه رو از هم، اینگونه جدا باشیم

محمدصادق رزمی
0 نظر

عشقت شده به سینه، چون راز سر به مهری

هر لحظه در کنارم، دیگر ندارمت من
اما به لطف یادت، در سینه دارمت من
تا یاد سبز رویت، گل ها کند به وقتش
در سینه همچو بذری، باید بکارمت من
عشقت شده به سینه، چون راز سر به مهری
باید تو را عزیزم، در دل گذارمت من
باران و چتر و یادت، درشهر خیس بی تو
چون قطره های باران، باید ببارمت من
اردیبهشت و یادت، باران و این خیابان
پایان رسیده هر دو، اما ندارمت من

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ