X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

می رود از درد خود زهرای اطهر با پدر

مثل هر شب چاه کوفه، با علی خو می کند
عمق تنهایی ز هر سو، بر دلش رو می کند
جان او هم از تنش، مانند یارش می رود
شمع بانو فاطمه، آهسته سوسو می کند
از مرور خاطراتش، در دلش با فاطمه
از دلش او گریه ای، بر حال بانو می کند
بر سر بالین مادر، آمده مولا حسین
با نگاه خسته اش، او  بر حسین رو می کند
می رود از درد خود، زهرای اطهر با پدر
بعد از آن مولا علی ، سر را به زانو می کند
از غم سنگین مادر ،بعد از آن هر سیدی
شکوه از تنهایی و، از دردِ پهلو می کند


محمدصادق رزمی

2 نظر

میان مردم تهران شدم رسوا و سرگردان

پزشکان گفته اند با من، به چشمان تو بیمارم
نه زخمم می شود درمان، نه امیدی به آن دارم
به قلبم می زند دردت، در این شب های تنهایی
تو رفتی و ندانستی، به درد تو گرفتارم
میان مردم تهران، شدم رسوا و سرگردان
بیا امشب به رویایم، که من آن عاشق زارم
شبیه ابر پر باری، که بغضم می کند سنگین
منم همچون همان ابری، که در باران نمی بارم
همیشه منتظر هستم، که شاید پیش من  آیی
در این اوضاع تنهایی، شده تنها همین کارم

محمدصادق رزمی

1 نظر

رفتم که شاید اندکی، دنبال من آیی شبی

اندکی چیزی بگو، تا خوش شود حال دلم
شاید کمی کمتر شود، درد کهنسال دلم
از آن تمام بودنت، سهمم شده اندوه تو
تنها فقط اندوه تو، شد از غمت مال دلم
مانند موهایت شده، اقبال من از رفتنت
لعنت فرستاده خدا، بر بخت و اقبال دلم
از جار و جنجال دلم، خوابم نمی آید عزیز
از درد تو بوده فقط، این جار و جنجال دلم
رفتم که شاید اندکی، دنبال من آیی شبی
افتاده اما غصه ات، تنها به دنبال دلم

محمدصادق رزمی

0 نظر

بین مرگ و زندگی من مانده بودم از غمت

دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد
بودنم با عشق تو در این جهان قسمت نشد
عاشقم بودی و من هم بوده ام شیدای تو
عاشقم بودی ولی در این میان قسمت نشد
درد دوری از تو بد دردی شده در قلب من
چون خدا مایل نبود پس بی گمان قسمت نشد
بین مرگ و زندگی من مانده بودم از غمت
بی تو اما از غمت با این و آن قسمت نشد
از غمت در زیر باران می شوم دلتنگ تو
دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد

محمدصادق رزمی

0 نظر

در روز مرگم در دلم، حس رسیدن می کنم

در اشتیاق دیدنت، سودای رفتن می کنم
در خاطرات هر شبم،  یاد تو را تن می کنم
یک جای خالی در دلم، آخر مرا دق می دهد
از درد تو در زندگی، حس بریدن می کنم
هر شب که می گیرد دلم، با یاد تو سر می کنم
تنها به عشق دیدنت، احساس بودن می کنم
من می رسم روزی به تو، در لحظه های مردنم
در روز مرگم در دلم، حس رسیدن می کنم
از بس که در اندوه تو، بی تاب دیدارت شدم
در اشتیاق دیدنت ،سودای رفتن می کنم

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ