X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

ما را جدایی داده اند، آن دوستان پر حسد

در نم نم باران و غم، دیدم تو را با شوهرت
همچون همان ایام دور، پر جلوه بودش منظرت
در ساحل دریا چنان، او را گرفتی در بغل
گویی که از روز ازل، او بوده تنها دلبرت
ما را جدایی داده اند، آن دوستان پر حسد
اینگونه پایان شد دگر،آن عشق من در دفترت
یک لحظه با اندوه و غم، بر من نگاهی می کنی
گویا به یادت آمدم  ،با بوسه های همسرت
وقتی که می رفتی عزیز، با شوهرت از آن محل
مانند بوشهر و غروب، چشمان من شد بندرت

محمدصادق رزمی

0 نظر

آقای مظلوم جهان، من را ببر تا نینوا

در راه عشقت یا حسین، مولا ببین جا مانده ام
چون تشنه ای از شوق تو، در سمت دریا مانده ام
بر تو سلامی از دلم، از شهر تهران می کنم
اما ببین آقای من، اینجا چه تنها مانده ام
دستم بگیر آقای من، درد تو دارد این دلم
از حسرت دیدار تو، در داغ دنیا مانده ام
راهم بده در کوی خود، در وادی کرب و بلا
بنگر که اینجا از غمت، تنها و رسوا مانده ام
آقای مظلوم جهان، من را ببر تا نینوا
بنگر مرا در  اربعین، از قافله جا مانده ام

محمدصادق رزمی

0 نظر

من از غم و اندوه تو، چشمم چو باران می شود

وقتی که در فصل خزان،عشقت دو چندان می شود
من از غم و اندوه تو، چشمم چو باران می شود
در زیر باران خزان، در زیر چتر شوهرت
از شدت عشقت به او، قلبت بهاران می شود
وقتی گذشتی از برم، دیدی مرا بی چتر و یار
با دیدن حالم ولی، یارت چه خندان می شود
محکم به آغوشت کشید، در پیش چشمان ولی
از دیدن تصویر آن، قلبم پریشان می شود
الحق چه می آید به تو، آن مرد عاشق پیشه ات
اما ببین از رفتنت، دستم چه  لرزان می شود

محمدصادق رزمی

0 نظر

دردم همه این است که یک لحظه نبودی

دردم همه این است که یک لحظه نبودی
بر درد من حتی تو کمی چاره نبودی
اندوه من این است که در خش خش پاییز
حتی تو کمی با من بیچاره نبودی
وقتی که دلم از غم دنیا چو خزان بود
آن لحظه چرا بر غم من شانه نبودی
در کافه تنهایی خود در دل پاییز
در پیش من آنجا ز غم کافه نبودی
وقتی به سرم نم نم باران خزان است
دردم همه این است که یک لحظه نبودی

محمدصادق رزمی

0 نظر

یک شب سرد خزان خشکیده شد نیلوفرم

بر دل مردابی ام یک لحظه نیلوفر رسید
با نگاه عاشقش بر پیکرم روحی دمید
مثل دریایی شدم آن لحظه با دیدار او
ابر باران زای عشق از بودنش آنجا وزید
بر دلم یک یادگار با عشق زیبایش کشید
نقش زیبایی ز عشق پیکر قلبم کشید
یک شب سرد خزان خشکیده شد نیلوفرم
از هجوم رفتنش دریای غم آمد پدید
از غمش خشکیده شد دریای احساسم دگر
بعد از او حتی کسی مرداب قلبم را ندید

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ