ساعتی با من بمان، تا محو چشمانت شوم

عشق من اینجا بشین، تا اندکی صحبت کنیم
شور و شادی را کمی، در قلب خود دعوت کنیم
ساعتی با من بمان، تا محو چشمانت شوم
درد عالم را کمی، با بودنت غیبت کنیم
سهم قلبم شد دلت، حالا بیا با هم شویم
زندگی شیرین شده، باید که ما وصلت کنیم
شعر من افسانه بود، در واقع دیگر نیستی
بعد از این باید که ما، با غصه ها خلوت کنیم
عشق زیبای دلم، حالا که دیگر رفته ای
یک قدم خوابم بیا، تا اندکی صحبت کنیم

محمدصادق رزمی

0 نظر

بی تو تابستان ما مانند بهمن ماه ماست

هر کسی با دیدنت با قلب من همدرد شد
رنگ پاییز و خزان از غصه هایم زرد شد
درد سختی از غمت در قلب من جا مانده است
قلب من با این غمت یک عاشق شبگرد شد
هر که عشقت در دلش با چشم تو آغاز شد
بعد از آن تنهایی اش سهم دل این فرد شد
بی تو تابستان ما مانند بهمن ماه ماست
از نگاه خسته ات مرداد ما هم سرد شد
بس که از اندوه تو سخت و غمین شد زندگی
با همین اندوه تو این عاشقت هم مرد شد

محمدصادق رزمی

0 نظر

تا بیایی از کلاس من مثل آتش می شدم

از دلت افتادم و مشروط چشمانت شدم
رفتی و از غصه ات دستی به دامانت شدم
دزدکی از پنجره من زل به چشمت می زدم
بعد از آن در هر کجا از غم پریشانت شدم
تا بیایی از کلاس من مثل آتش می شدم
بر در دانشکده هر شب نگهبانت شدم
آمدی از رو به رو اما تو پرسیدی ز من
از چه رو در هر کجا من محو چشمانت شدم
ای خدا لعنت به من رویم نشد این گویمت
ای غمت بر سینه ام در واقع خواهانت شدم

محمدصادق رزمی

0 نظر

در پی ات از هر کسی حال تو جویا می شوم

در جهان تنها فقط من با تو معنا می شوم
گر نباشی در دلم من بی تو رسوا می شوم
همچو یک پازل شدم ناقص ولی در انتظار
من فقط با دست تو در زندگی ما می شوم
می شوم آواره ای در کوچه های شهر تان
در پی ات از هر کسی حال تو جویا می شوم
می شوم تنها ترین در گوشه ای از این جهان
از غمت غمگین ترین تصویر دنیا می شوم
رفتی و من تا ابد از غصه ات بارانی ام
بی تو دیگر تا ابد تنهای تنها می شوم

محمدصادق رزمی
0 نظر

خاطراتت می وزد همچون نسیمی بر دلم

تا کمی در شهرمان باران فراوان می شود
در دلم از غصه ات آن لحظه طوفان می شود
می شوی طوفان غم مانند طوفان می وزی
زیر آن طوفان غم این سینه ویران می شود
در همان باران نم در بین آن برگ و خزان
غصه ات در قلب من آن لحظه پنهان می شود
با هجوم یاد تو در قلب و احساسم عزیز
مرد تو غمگین ترین انسان تهران می شود
خاطراتت می وزد همچون نسیمی بر دلم
یک نفر در آن زمان مانند باران می شود

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ