X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

از درد حسین سینه من غصه و آه است

از درد حسین سینه من غصه و آه است
در ماه محرم ز غمش جامه سیاه است
شب های محرم همه شب تیره و تار است
زیرا که عزادار قمردر دل ماه است
ازروضه زینب همه جا ماتم و درد است
این را همه ایران به یقین جمله گواه است
حال من مسکین به میان همه عشاق
ضرب المثل سوزن و آن مخزن کاه است
هر کس که زیارت بکند آن حرمش را
در لحظه مرگش به یقین شاد و پناه است

محمدصادق رزمی

0 نظر

میان شرجی چشمم، تویی زیباترین ساحل

به وقت مغرب بوشهر، نشستم بی تو در ساحل
تو را دیدم به آن ساحل،کنار یار خود کامل
تو خندان بودی و دلخوش، من اما با غمت غمگین
خوشا یارت که در آنجا، به قلبت بوده او قابل
تک و تنها و بی یاور، نشستم گوشه ای بی تو
شده از آن همه عشقت، فقط اندوه تو حاصل
گواهی می دهد این را، تمام بندر بوشهر
که تنها عشق من بودی، میان سینه و این دل
تو در آن ساحل دریا، به وقت مغرب بوشهر
میان شرجی چشمم، شدی زیباترین ساحل

محمدصادق رزمی

0 نظر

در تمام زندگی بی تو دگر من سوختم

پای عشقت در دلم در زندگی ها سوختم
عمر خود را اینچنین از دوریت من باختم
بی تو ویران شد دگر از لرزش اندوه تو
ارگ زیبایی که من در قلب خود میساختم
روزگاران می برد از دست من با غصه اش
هر چه را در زندگی در قلب خود می خواستم
مثل آهویی که او افتاده در دام و کمین
قلب خود را اینچنین در دام تو  انداختم
همچو شمع خامشی در ابتدای یک سحر
در تمام زندگی بی تو دگر من سوختم

محمدصادق رزمی

0 نظر

یاد آن ایام خوش، وقتی تو بودی عشق من

آمدی با یار خود، از حال من جویا شدی
در کنار یار خود،مانند یک رویا شدی
زل به چشمانم زدی، اینرا تو پرسیدی زمن
مثل من آیا تو هم، با یار خود شیدا شدی
آه تلخی از دلم، آنجا کشیدم بی صدا
گفتمت اینرا که تو، با یار خود زیبا شدی
در ادامه گفتمت، یاری نمی خواهد مرا
گفتی با حال خوشت، آخر چرا تنها شدی
یاد آن ایام خوش، وقتی تو بودی عشق من
رفتی و بی کس شدم اما تو چون لیلا شدی
موقع رفتنت شد و گفتی به من با یک نگاه
بار بعدی دیدمت، باید ببینم ما شدی
دست در دستان یار، رفتی به دنبال خوشی
در نگاه خیس من، از نو تو چون رویا شدی

محمدصادق رزمی

0 نظر

که حتی شوهرت را دوست دارد

تو را با چشم گیرا دوست دارم
تو را در دشت و صحرا دوست دارم
شبیه عشق ماهی ها به دریا
تو را مانند دریا دوست دارم
شدم مجنون تو از درد لیلا
تو را چون درد لیلا دوست دارم
به من گویند ببینی خواب او را
از این رو خواب و رویا دوست دارم
چنان از عشق تو دیوانه گشتم
که حتی شوهرت را دوست دارد

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ