از بهر مداوی غمش عشق بیاید

شایدکه دلم از غم تو بی تو بمیرد
یا آنکه تپش های دلم  بی تو بی افتد
اما تو بدان زنده شوم با تو در آنجا
گر نبض مرا دست قشنگ تو بگیرد
درمان شوم آنجا تو اگر همچو پرستار
آن دست مسیحایی تو جلوه بیابد
ای کاش که تشخیص دهد دکتر قلبم
در نسخه خود اسم تو را او بنویسد
در بین همه قرص و دوا او بنویسد
از بهر مداوای غمش عشق بیاید

محمدصادق رزمی

0 نظر

غصه ات مانند موج، بر قلب و ساحل می زند

همچو آن دریا و موج، وقتی به ساحل می زند
یاد تو در نیمه شب، بر عمق این دل می زند
بس که دنبال توام، انگشت این دستان من
بی هوا اسم تو را، در سرچ گوگل می زند
درد تو در شادی ام، چون آفتی بر مزرعه
در دل غمگین من، بر جان و حاصل می زند
خاطراتت در قدیم، در زیر باران خزان
خنجری بر سینه ام، مانند قاتل می زند
جاده ای در ساحلی، یاد تو و بوشهر و من
غصه ات مانند موج، بر قلب و ساحل می زند

محمدصادق رزمی

0 نظر

ده سال گذشت و تویی و عشق و وصالت

جز یاد تو دیگر به خدا کس به سرم نیست
دور از توام و مثل تو کس دور و برم نیست
با شوهر خود شاد و خوش و بی غم مایی
من از غم تو لیک کسی در گذرم نیست
بعد از تو در این چند صباحی که گذشته
شادی به خدا بعد تو بر چشم ترم نیست
در کنج قفس مثل همان مرغ اسیرم
اما چه کنم بعد تو آن بال و پرم نیست
ده سال گذشت و تویی و عشق و وصالت
ده سال گذشت و دگری دور و برم نیست

محمدصادق رزمی

0 نظر

درد یعنی که مادرم حتی، زاد روزم ز خاطرش رفته

ماه شهریور آمده از نو، ماه نحس تولد بنده
نیمه های ماه شهریور، سالروز تولدم بوده
مبدا تمام غم هایم، سال غمگین شصت و دو بوده
سال ویرانی و خرابی ها، سال ترس و موشک و جبهه
در شب تولدش هر کس، شادبوده کنار معشوقش
من ولی امشب از غم و غصه، درد عالم نشسته بر سینه
کاش میشد که در همان زادم، مرگ می آمدش به بالینم
ای خوشا به حال اویی که، چشم خود را به این جهان بسته
نیمه های ماه شهریور، تک و تنها نشسته ام از درد
درد یعنی که مادرم حتی، زاد روزم ز خاطرش رفته

محمدصادق رزمی

1 نظر

خدا به روحِ تو بداد، مدال قهرمانی ات

چه تلخ بسته شد دگر، دفتر زندگانی ات
چو شمعِ تا سحر بسوخت، شمعِ رخ جوانی ات
نگاه شادِ تو هنوز، درون عکس آخرت
غصه به سینه ها زند، خنده جاودانی ات
عمرِ خوشِ جوانی ات، چهره ی عاشقانه ات
حسرت شهر من بشد، دیدنِ شادمانی ات
لحظه یِ تلخِ رفتنت،ّ بخششِ جسم و پیکرت
خدا به روحِ تو بداد،  مدال قهرمانی ات
تو رفته ای به آسمان، شاد و خوشی ولی بدان
چه تلخ بسته شد عزیز، دفتر زندگانی ات

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ